وبلاگ یواشکی سوئیتی
آبان 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
آرشیو
موضوع بندی
شنبه 26 خرداد ماه سال 1386
ورود اقایان ممنوع

/این پست کاملا زنونه اس/

سلام .

خیلی وقته اپ نکردم .اصلا حسش نیست. فقط دوس دارم بیام وبلاگای بقیه رو بخونم.با این حال دیدم اگه نیام خیلی عقب میوفتم.الان یه لیست گذاشتم جلوم از جریاناتی که اتفاق افتاده و میخوام تعریف کنم.اینطوری...تولد...انستیتو لاغری....از شیر گرفتن نی نی....بازیه اگه یه ابر داشتم چیکار میکردم که مریم پائیزی عزیزم و شیدا جونم منو دعوت کردن و ...

حالا از کجا شروع کنم نمیدونم . ولی فک کنم بهتره اول بازی رو انجام بدم تا از دهن نیوفتاده.

دیشب کلی به این موضوع فک کردم ولی متاسفانه الان هیچی از دیشب یادم نمیاد .بنابراین دوباره مجبورم فک کنم.

اومممممممممممممممممممممممممممممممممم

اهان...

اگه یه ابر داشتم ...دوست داشتم یه ابر باشه که حجمش از خودم بیشتر باشه تا بتونم تمام قد بپرم روش  وبعد با صورت بیفتم روی ابرم و صورتمو فرو کنم توش و بعد در همون حال چن تا گاز گنده ازش بزنم و قورتش بدم تا حسابی خنک بشم.بعد برگردم و طاقباز روی ابرم بخوابم .اونوقت ابرم مثل یه ننو اینور و اونور بره و تابم بده.بعد اروم اروم منو ببره بالا.دوس ندارم برگردمو پایینو نیگا کنم. دوس دارم همینطوری طاقباز بخوابم و اسمون بالای سرمو ببینم .بعد هی بریم بالا .بالای بالا ولی هیچوقت به اخر اسمون نرسیم.دوس ندارم باهاش هیچ حرفی بزنم. میخوام فقط یه تیکشو از زیرم بکشم بیرون و بندازم روی خودم تا از بالا هم خنکیشو حس کنم .یه تیکشم میزارم بالای سرم یه جوری که جلوی نور خورشیدو بگیره و همش سایه باشه.دوس دارم ببرتم به اسمون هفتم  .بعد اونجا رو نیگا کنم .همش رود خونه باشه با سبزه و رنگین کمون.بعد من از ابرم بیام پایین کنار رودخونه بشینم هر چقد که خواستم بشینم و ابرم فقط بالای سرم بایسته و هیچی هم نگه.و من پاهامو بکنم تو اب سرد رودخونه و فقط از صدای رودخونه و تماشای رنگین کمون و خنکی سایه ی ابرم لذت ببرم...همین.

قسمت دوم/انستیتو لاغری/

من از اول خرداد با خواهر شوشو قرار گذاشتیم که تا اول تیر هر کدوم باید ۳ کیلو لاغر بشیم .البته من اول گفتم ۱۰ کیلو ولی خواهرشوشو با اصرار گفت که نمیتونه وبالاخره به این نتیجه رسیدیم که ۳ کیلو بسیار معقول میباشد.

نشون به اون نشون که تاپریروز خواهر شوشو همچنان صبحها۶۴ کیلو و شبها ۶۵ کیلو میبود و بنده هم ۶۲ کیلو .اما از پریروز که رفتم ویک ترازو خریدم خیلی جو گیر شدم وتا امروز به ۶۰ رسیدم . خوب اینا رو گفتم که بگم در راستای همین لاغری خواهر شوشو و بنده بکوب دنبال یه کلاس ورزش میگشتیم که ادمو لاغر کنه .نه از این کلاس ورزشای معمولی یه چیزی که توش معجزه میکنن و یه روزه ۵-۶ کیلو لاغر میشی  . بعععععععععععله...از اونااااااا.

خلاصه دیروز که بنده در حال ولچرخی در خیاوانها بودم ناگهان یک تابلوی زیبا ودل انگیز جلوی چشمم ظاهر شد  که روش نوشته بود انستیتو لاغریه تن ناز .اینگده ذوقیدم وزودی پریدم پایین و رفتم تو ش تا ببینم شرایط ثبت نام چیه.که با صحنه ی فجیعی روبه رو شدم . چن تا زن قد تا قد خوابیده بودن رو چن تا تخت .نه این فجیع نبود که. فجاعتش اونجا بود که همگی تقریبا لخت مادر زاد بودن و فقط دو تا تیکه ی کوچولو که اصلا زیر اون همه لایه و چربی گم شده بود رو به تن داشتن  .بسیار صحنه ی جذابی بود . من همینطوری میخ شده بودم دم در که یهو یه خانومی اومد جلو و گفت بفرمایید. من با تردید پرسیدم اینجا واسه لاغریو ایناس دیگه.   خانومه یه خنده ی وحشتناکی کرد  و گفت بله بفرمایید. گفتم میخواستم شرایط ثبت نام و اینکه چه کارایی میکنید اینجا رو بدونم . خانومه کلی از کاربرد وسایلی که اطراف اتاق چیده بود تعریف کرد و بعدم گفت که اگه یک ماه به شکلی که اونا میگن بریم تضمینی حدود۷-۸ کیلو لاغر میشیم والبته چن سایز هم کم میکنیم . من دیگه اخراش اینطوری بودم .اگه نی نی تو ماشین خواب نبود همونجا ...میشدمو شروع میکردم.ولی با کلی امید بیرون اومدم و گفتم که حتما فردا برمیگردم .خانومه گفت پ... نباشید بیاید.دیروز کلی ذوق زده بودم به همه میگفتم من یه ماه دیگه مانکن میشم . قربان شما.

به شوشو هم گفتم یه ماه دیگه که مانکن شدم باید بینیمو عمل کنیما.میگه ...تو دیگه میخوای انجلینا جولی بشی. ۰

امروز ساعت ۸ از خواب بیدار شدم. برای نی نی صبحانه اماده کردم که بهش بدمو ببرمش خونه ی مامان بزرگش./مامان شوشو/رفتم دسشویی  و با اجازتون الان پ... هستم . کاری ندارید .قربان شما.

باقیه قضایا باشه واسه جلسه ی بعد الان خیلی عصبانیم.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 13171


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
این چهارمین وبلاگم در طی دو ماه است.چون اون سه تای قبلی رو اونایی که نباید میدیدن پیدا کردن .امیدوارم تو این یکی بتونم بیشتر زندگی کنم...
شناسنامه کامل من...
وبلاگ یواشکی سوئیتی