سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلام سلام سلام سلام سلام سلام
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
...
اخ این سلاما بد جور تو گلوم گیر کرده بود داشتم خفه میشدم.آخییییییییییییییییییییییییش
چطورید؟
خوبید همگی ایشالا...؟
قربونتون برم من الهی که اینقد ماهید همتون.
ماهی نه ها ماه .ماه بابا .ماه دیگه ماااااااااااااااااااااااه.گرفتی؟ هان همون.
من الان همونطوری هستم که دیدید. فک کنم اینا علامتای جنون گاوی باشه .مواظب خودتون باشید.فک کنم واگیر دارم هست.
من خیلی حالم بده. یه اتفاقی افتاده که خیلی وحشتناکه.نمیتونم اینجا بگم. کاش میشد یهو از خواب بیدار میشدم و میدیدم که همش یه خواب بوده. یه خواب کثیف.
نمیتونم بهش فک نکنم. ولی میخوام چن دقیقه ای فراموشش کنم.
بگذریم.
اما از کلاس و رژیم. کلاس که تا اطلاع ثانوی نمیرم. چون تو ۱۰ روز اول ۲ بار پ... شدم که خیلی غیر طبیعی بود . واسه همین ترسیدم ادامه بدم. و فعلا ۱۰ روزیه که نرفتم .اما رژیمم سر جاشه .همچنان سر سفره به بشقاب بقیه نگاه میکنم وسعی میکنم تصور کنم که دارم غذا میخورم.ولی باور کنید خیلی سخته. وزنم هم الان ۵۷.۵۰۰ هستش. چن روزیه که تغییری نکرده .فک کنم بدنم دیگه کشش نداره طفلکی.ولی خداییش سایزم خیلی کم شده. همه ی شلوارام گشاد شدن. وهمینطور لباسام اینقده کیف داره.
۳ تا عروسی پیش رو داریم. اولیش عروسیه دختر خالمه.۶ مرداد .که تو قزوینه و معلوم نیست ما بتونیم بریم. ولی من همچنان دارم شوشو رو راضی میکنم که یه روزه بریم و برگردیم.
دومیش۲۰مرداد عروسیه دختر عمه ی شوشوء که از امریکا تشریف میارن اینجا عروسی بگیرن و برگردن. سومیشم۱۲ شهریور عروسیه پسر خواهر شوهر خواهر شوشوی منه که اونم خیلی باحاله. خلاصه کلی عشق و حال داریم تو تابستونی واز الان بسی مشغول دوخت لباس و خرید و اینا هستیم .میخوام موهامو مشکی با تون ابی بکنم. خیلی دوس دارم. ولی همه میگن که موهات خراب میشه یا ممکنه رنگش بهت نیاد وخلاصه هی دارن تو دلمو خالی میکنن .منم که حرف گوش کن هر چی میگن میگم حالا اینبار بکنم اگه بد شد دیگه نمیکنم .مدله لباسام هم خیلی خوگشلن . اگه شد عکساشونو میذارم اینجا ببینید.
نی نی الان نیستش .رفته خونه ی مامانی(مامان خودم).یه کم دارم نفس میکشم. خوب اونجا بیشتر بهش خوش میگذره تا اینکه تو خونه تنها باشه.خودش دوس داره بره.منم جلوشو نمیگیرم.اما اگه شب بخواد اونجا بخوابه خیلی حالم گرفته میشه. کم کم داره حرف زدن یاد میگیره. البته خیلی وقته که یه چیزایی میگه.اما هر روز که میگذره جمله ها رو کاملتر و درست تر ادا میکنه. منم کلی ذوق میکنم وقتی میبینم میتونم منظورشو بفهمم.الهی قربونش برم من. ۳۰ شهریور تولد ۲ سالگیشه. چقد زود میگذره .هنوز لحظه به دنیا اومدنش یادمه. خیلی هیجان داشتم.با زایمان طبیعی به دنیا اومد. واسه همین من شاهد تمام مراحل به دنیا اومدنش بودم. و بعدش وقتی برای اولین بار بغلش کردم و اون با چشمای بسته لبهاشو باز کرده بود و با حرکات سر دنبال شیر میگشت. خیلی خوشگل بود. کلی ذوق میکردم.هیچوقت اون لحظه های اول رو فراموش نمیکنم.
راستی چن روز دیگه روز پدره. دارم فک میکنم واسه شوشو چی بخرم.هیچی به فکرم نمیرسه. شماهایی که شوشو دارید هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. شمایی هم که خودتون شوشو هستید میتونید بگید چی دوس دارید از همسرتون کادو بگیرید.
دیگه چیزی به فکرم نمیرسه که بگم.فقط اینکه...
...
....من هنگ کردم
یکی منو ریست کنههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
|